تبليغاتX
گروه آموزشی مقطع دبیرستان شهرستان خدابند

چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384

فروغ فرخزاد

تردید ندارم كه فروغ فرخزاد بزرگ‌ترین زن تاریخ ایران است. اما شاید این حرف تازگی نداشته باشد. دیگران نیز ممكن است همین اعتقاد را داشته باشند. من خود نیز قبلاً، شاید در همان حول و حوش مرگ فرخزاد، ممكن است همین حرف را زده باشم. هنوز هم پس از گذشت بیش از سی سال از مرگ او، همین اعتقاد را دارم. برایم دشوار خواهد بود كه خلاصه بیش از دویست صفحه مطلب را كه به زبانهای فارسی، انگلیسی و تركی درباره او چاپ كرده‌ام، در اینجا بیان كنم. اما اشاره به رئوس مطالب در این مراسم بزرگداشت كه به همت خواهر ارزشمند او، خانم پوران فرخزاد، و شاعران و نویسندگان ارزنده كشور برگزار شده، احتمالا بی فایده نباشد. آن رئوس مطالب اینهاست: 1ـ فروغ فرخزاد نخستین زنی است كه علیه رأس خانواده قیام كرده و این قیام را، در زندگی شخصی و زندگی شعری، به عنوان مسئله اصلی زندگی و هنر یك زن شاعر متجلی كرده است. این قیام علیه رأس خانواده، قیام علیه تاریخ مذكر ایران است كه همه چیز آن بر محور تسلط مرد شكل می‌گیرد. فرخزاد سنت خانواده پدری، سنت خانواده شوهر و سنت خانواده معشوق را زیر پا می‌گذارد. در اولی و دومی، مرد مسلط است. در سومی، او معشوق را از چارچوب خانواده زن‌دار و بچه‌دار برمی‌گزیند. فرخزاد سیستم خانواده را به هم زده است. ممكن است زنهای دیگری هم دست به چنین كاری زده باشند، و چه بسا كه در عالم شعر از این بابت هم فرخزاد پیروان و حتی مقلدانی هم داشته باشد، اما مسئله این است، بیان چنین مسئله‌ای در شعر، و هستی خود را درون شعر دیدن، و دو هستی، یعنی زندگی و زندگی شعر، را با هم تركیب كردن، و با استمرار تمام دنبال معنای این دو در قالب شعر بودن را، تا به امروز، در كمال نسبی آن، در شعر فرخزاد می‌بینیم. صمیمیت شعری این نیست كه شاعر امروز درباره یكی احساساتی شود، فردا درباره آن دیگری. صمیمت شعری در این است كه بین درد و لذت زندگی، و درد و لذت شعر، بی‌واسطگی مطلق وجود داشته باشد. فرخزاد بی‌واسطه با خود و، یا بهتر، بی‌فاصله با خود شعر گفته است. بیش از هر شاعر دیگری در زبان فارسی، ریشه اصلی این بی‌فاصله بودن در آن قیام علیه قرارها و قراردادهای سنتی است كه دست كم از زمان مشروطیت به بعد، به ویژه اكنون و حتماً در آینده، طرح اصلی تاریخ ایران و تاریخ همه جوامع مشابه ایران است. 2ـ هر چند زنده یاد پرویز شاپور هنرمندی با ارزش بود، و از دوستان مهربان و وفادار همه ما، و هر چند مراقبت و تربیت كامیار هنرمند و برومند را مدیون پدری چون پرویز هستیم، اما فرخزاد، به حق، مثل هر مادر جدا شده از فرزند و دور مانده از او، به سبب قوانین حاكم بر ارتباط جدایی زن از شوهر، از درد این جدایی نالیده است و تنبیه عصیان علیه شوهر و قراردادهای اجتماعی هرگز نمی‌بایست خود را به صورت جدایی از فرزند بیان كرده باشد، حتی نمی‌بایست اصلاً تنبیهی در كار بوده باشد. بر این ارتباط و عدم ارتباط حق انسانی حاكم نبوده است. آن دوره عصیانی فرخزاد در سرسراهای تاریخ به صدا درآمده است. آن عصیان، كابوس مردانی است كه هنوز «ترازوی عدل» تاریخ مذكر را بر بالای سر زن و بچه نگاه می‌دارند. فرخزاد، در آن دوره، شعر مظلومیت زن و بچه را به عنوان عصیان سروده است. دیوارها هستند، اسارت هست و عصیان بر این دیوار و بر این اسارت حتمی است، و این طرح اصلی رهایی است. 3ـ در دهه سی، دهه وهن تحمیل شده بر ایران با كودتای سیاه، دو شاعر اهمیت سیاسی دارند- به رغم این كه نیما زنده است، به رغم این كه اخوان ثالث تعدادی از بهترین شعرهایش را در این دوره می‌گوید. آن دو شاعر، یكی شاملو است، و دیگری فرخزاد. شاملو خطاب به زن شعر می‌گوید، فرخزاد خطاب به مرد. شاملو برای بیان این رابطه به نثر می‌گوید، فرخزاد برای بیان این رابطه در چهارپاره شعر می‌گوید. بین آنچه شاملو می‌گوید و نحوه گفتن او فاصله‌ای نیست. اما فرخزاد در چهارپاره‌ای، كه قبلاً مردان در قالب آن شعر می‌گفتند، عصیان خود را علیه مرد و عشق خود را به مرد بیان می‌كند. این عصیان و عشق، بی‌شك، قالب را خواهد شكست. این شكستن محتوم و ضروری است. همان‌طور كه شاملو پس از آن خودكشی و اظهار ندامت از فریفتگی‌اش به آلمان، زبان منظوم، حتی زبان و قالب نیمایی، را كافی برای عصیان خود نمی‌داند و به همین دلیل به شعری می‌گراید كه امروز شعر سپید خوانده می‌شود، و همان‌طور كه پیش از او نیما، با تجربه‌ی «ققنوس» و «غراب»، زبان را از جمله ساده، به سوی جمله مركب و مختلط می‌راند و نشان می‌دهد كه شعر باید با جمله‌ی مختلط به سوی تفكر در زبان رانده شود، فروغ فرخزاد هم به تدریج به این نتیجه می‌رسد كه باید چارچوب چهارپاره را بشكند و به سوی آزادی قالب شعر بیاید. زبان واقعی شعر زن در این مرحله به وجود می‌آید. برای نگارش چنین زبانی جهان‌بینی شعر نیمایی است، با تاثیراتی از شاملو. ولی برای شكستن قالب، همسایگی شعرهای بعدی فرخزاد را، به ویژه در وزنهای مركب شكسته، با شعر نصرت رحمانی و نادر نادرپور نمی‌توان كتمان كرد. البته داده‌ها و مفروضات اصلی این زبان از تجربه خود فرخزاد با شعر سرچشمه می‌گیرد نه زبان مفخم و «ادبی» شعر عاشقانه شاملو. این، نیاز بیان زن را برطرف می‌كند، نه وزن شكسته تقریباً قراردادی‌شده نیمایی با پایان‌بندیهای نسبتا منظمش، و نه زبان نصرت رحمانی و نادرپور– به‌رغم واقعیت‌گرایی زبان‌شناختی نسبی زبان اولی و بلاغت مبتنی بر شیوه عراقی و سلاست عمومی زبان «شاعرانه» دومی. فرخزاد تركیب ركنهای افاعیلی را نرم‌تر می‌كند، یا در وزنهای ساده كار می‌كند و تازه بر آن سادگی اخلال زیباشناختی وزن را می‌افزاید و یا، در وزنهای مركب، چند هجا اینجا و آنجا و چند تغییر ریشه وزنی در آنجا و اینجا می‌افزاید و یا كم می‌كند و یا به وجود می‌آورد و شعر را با صیقل واقعیت‌گرایی زبان‌شناختی سامان می‌دهد. به تدریج، این حالت چنان ملكه ذهنی او می‌شود كه شعر در مصراع شكسته‌تر، از نظر وزنی، بیشتر حرف می‌زند و صمیمانه هم حرف می‌زند، به جای آنكه با بلند خوانده شدن موسیقی وزن را به رخ بكشد. با این تمهیدات است كه فرخزاد به طور جدی در زبان و قالب دگرگونی به وجود می‌آورد. این دگرگونی، شعر زن را به یك واقعیت تاریخ ادبی تبدیل می‌كند. بر این شعر گاهی تغزل ساده حاكم است و گاهی بینش فلسفی، ولی روی هم در بهترین كارها تغزل و فلسفه با هم تركیب می‌شوند. گاهی طنز اجتماعی و گاه بیان اعتراض اجتماعی در واقعیت‌گرایی زبان‌شناختی، این نوع شعرها را در شمار بهترین شعرهای فارسی درمی‌آورد. 4ـ شعر فرخزاد، بی‌شك، شعر اعتراضی است و، از همین دیدگاه، بیشتر شعر معنی‌شناختی است. برای اینكه زن در حوزه شعر، قصه كوتاه و یا رمان دست به كار جدی بزند و جهان زنانه فردی و یا اجتماعی- تاریخی خود را بیان كند، به ناگزیر، باید از خود، محیط و درون خود اطلاع بدهد. این برداشت را می‌توان شعر اعتراضی خواند. چون جهان زن درست كشف و بیان نشده است، دادن اطلاعات از طریق نوشته و مرتبط كردن خواننده به حریم خصوصی شاعر و یا نویسنده به یك ماموریت و مسئولیت جدی تبدیل می‌شود. به طور كلی، می‌توان گفت كه فرخزاد تا چیزی برای گفتن نداشت، شعر نمی‌گفت. به نظر می‌رسد مایه اصلی این شعرها زندگی فردی و شخصی و ذهنی اوست. با فرخزاد، ما وارد حیطه آشنایی با زن می‌شویم؛ درست در زادگاه زبان زن و اعتراف در زبان و اعتماد زن به زبان شخصی و فردی و به عنوان یك هستی نزدیك‌تر از معشوق به شاعر. 5ـ موضوع دیگر در شعر فرخزاد، سامان دادن یك شعر بلند از طریق توسل به حذف بعضی پاره‌ها و خالی نگه داشتن جای آنها و سامان نهایی دادن به آن از طریق حذف و بیان است. بین پاره‌های مكتوب «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»، سكوتها از تاملهایی سخن می،گویند كه در خود ذهن انگار محذوف مانده‌اند. عمق شعر فرخزاد از این حضور محذوفات سرچشمه می‌گیرد. با حفظ فاصله، همه فاصله‌های ممكن، بگویم: ما همه از فرخزاد متاثر شده‌ایم، از او تاثیر پذیرفته‌ایم، و این تاثیر، سراسر مثبت است. 21 بهمن 97 تورنتو برگرفته از هفته نامه «شهروند»، کانادا (به نقل از سایت «نگاه» http://www.negagh1.com
نوشته شده توسط گروه آموزشی در 0:50 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و ششم تیر 1384

﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡﷡ گويند: سماع ، غذاي اهل معرفت است رساله ي قشيريه سماع در لغت به معني شنيدن است و در تصوف به معني تجربه ي خاصي است كه شنونده از شنيدن تلاوت قرآن وآواز خوش وسرود و موسيقي پيدا مي كند يا حالت پايكوبي ورقص صوفي است در نتيجه ي حالتي و روحانيتي كه در يك لحظه در خويش احساس مي كندعامل پيدايي اين لحظه همه چيز مي تواند باشد،شنيدن يك عبارت،ديدن يك حادثه،گوش فرا دادن به يك شعر يا يك ترانه و آواز. يا وجد و سرور و پايكوبي و دست افشاني صوفيان،منفرداّ يا جمعاّ، باآداب وتشريفات خاص “. ذوالنون گويد (رح) : السماع وارد الحق مزعج القلوب الي الحق فمن اصغي اليه بحق تحقق ومن اصغي اليه بنفس تزندق“ : سماع وارد حق است كه دلها بدو برانگيزد و بر طلب وي حريص كند هر كه آن را به حق شنود بهحق راه يابد و هر كه به نفس شنود اندر زندقه ا فتد .“ عرفا معتقدند كه سماع سرّ مناسب روح آدمي با عالم ارواح را مي جنباند و خاطره ي عهد الست را فرا ياد او مي آورد وآن وديعه ي الهي را در وجود انسان به جننبش وا مي دارد و اين شوق گاه صوفي را به وجد و حركت وا مي دارد،در رساله ي قشيريه آمده است : “ جنيد را پرسيدند كه چون است كه مردم آرميده بود چون سماع بشنودحركت اندر او پديدار آيد، گفت : آنگه كه خداوند تعالي فرزند آدم را از پشت آدم (ع) بيرون آورد بر مثال ذره وبه ايشان خطاب كرد[ گفت : الست بربكم ؟] خوشي سماع كلام خداوند تعالي بر ارواح[ ايشان] ريخت ، چون سماع شنوند از آن ياد كنند روح به حركت اندر آيد و هم او در جاي ديگر گويد: “ ذوالنون مصري را پرسيدند از آواز خوش ، گفت : مخاطبات و اشارات است كه خداوند آن را وديعت نهاده است اندر مردان و زنان “ و امام محمد غزالي نيز مي نويسد: “ و سبب آن مناسبتي است كه گوهر آدمي را با عالم علوي ـ كه آن را عالم ارواح گويند ـ هست و عالم علوي عالم حسن و جمال است و اصل حسن و جمال تناسب است وهر چه متناسب است نمود گاري است از جمال آن عالم چه ، هر جمال و حسن وتناسب كه در اين عالم محسوس است ، همه ثمره ي حسن وجمال و تناسب آن عالم است .“ نويسنده ي كشف المحجوب كلام حق را سزاوارترين مسمو عات مي داند و خوش آيندي آن را معجزه ي قرآن ميداند كه مومنان و كافران از آن لذت ميبرند چنان كه مشركان قريش ازآن جمله نضر بن حارث و عتبه بن ربيع وبو جهل هشام كه خود اهل شعر ادب بودند ، شبها به صورت پنهاني نزديك خانه ي رسول ميرفتند و از شنيدن تلاوت قرآن تعجّب مي كردند با وجود اين صوفيه اغلب در مجالس سماع خود خواندن شعر و آواز را ترجيح مي دادند . امام محمد غزالي دركتاب كيمياي سعادت علل اينكه چرا صوفيان به جاي مقري قرآن قوّال برمي گزيدند كه سرود بگويد چند مورد دانسته است كه به اختصار بيان مي شود: 1-همه ي آيات قرآن با حال عاشقان و صوفيان مناسبت ندارد زيرا در قرآن قصّه ي كافران وحكم معاملات اهل دنيا و...بسيار بيان شده است كه آتش عشق را تيزنمي گرداند. 2 - چيزي كه از قبل بسيارخوانده شده باشد در بيشتر احوال آگاهي به دل نمي دهد و چون صوفيان بيشتر قرآن خوانده اند برايشان تكراري است و نمي توانند بر آن حال كنند،در حالي كه سرود نو مي توان گفت. 3- يكي از راههاي اصلي تحريك وتهييج دلها الحان و وزن نيكو است به همين خاطر است كه سماع كمتر با حديث و سخن اتفاق مي افتد بلكه بر آواز خوش بود وجايز نيست كه قرآن را در الحان وپرده ي موسيقي اجرا كنند. 4- همراه كردن الحان با صداي ني و دف و شاهين و طبل و ...صورت هزل دارد در حالي كه قرآن عين جدّ است. 5- هر كسي حالتي خاص دارد و با توجه به حالت خاص خود كلام و سرودي موافق حال خود مي طلبد و چون سرودي با حال او موافق نباشد آنرا ناپسند مي شمارد و مي گويد كه :“ اين مگوي و ديگر گوي“ در حالي كه شايسته نيست كه كلام حقّ در معرض كراهيّت قرار گيرد. در ترجمه ي رساله ي قشيريه آمده است : “خواص را پرسيدند[چون است] كه مردم به سماع قول حركت كنند و به قرآن حركت نكند، گفت: زيرا قرآن [را] فرا گرفتني باشد كه كس حركت نتواند كرد از هول و قوت و غلبه ي او و سماع و قول ترويح بود مردم اندرو به حركت آيد . “ البته عرفا با اينهمه ادله و حجت مبني بر خواندن قول به جاي قرآن در سماع ،خود اقرار كرده اند كه سماع آنها به خاطر معني كلام نيست بلكه به مجرّد آواز سماع مي كنند مثلا سماع بر آواز شاهين كه هيچ معني خاصي ندارد يا يك بيت عربي كه اصلا معني آن را درك نمي كنند :“و از اين بود كه كساني تازي ندانند، ايشان را بر بيتهاي تازي سماع افتد و ابلهان مي خندند كه وي خود تازي نداند ،اين سماع بر چه مي كند ؟ و اين ابلهان اين مقدار ندانند كه اشتر نيز تازي نداند و باشد كه به سبب الحان و سراييدن عرب بر ماندگي چندان بدود به قوت سماع و نشاط با بار گران كه چون به منزل رسد و سماع فرو گذارند در حال بيفتد و هلاك شود .“ سماع حلال يا حرام؟ در مورد حلال يا حرام بودن سماع بين عرفا اختلاف نظر وجود دارد. با بررسي آثار آنها معلوم مي شود كه اكثريّت آنها آن را در شرايط خاص مباح مي دانند ،اعتقاد قشيري چنين است كه :“ سماع اشعار بآواز خوش چون مستمع را اعتقاد حرامي نباشد و بر چيزي كه اندر شرع نكوهيده است و لگام به دست هواي خويش ندهد و بر سبيل لهو نبود ،اندر جمله مباح است . وهم او از استاد ابو علي شنيده است كه:“ سماع حرام است بر عام زيرا كه ايشان را نفس ماند ست و زاهدان را مباحست از [ بهر ] آنك ايشان مجاهدت كرده باشند و مستحب است اصحاب ما را از [ براي ] زندگي دل ايشان .“ و هجويري نيز معتقد است :“ فقها متفقند كه چون ادوات ملاهي نباشد و اندر دل فسقي پديدار نيايد آن مباح است . “و در جاي ديگر گويد :“ جمله مستمعان بر دو گونه اند يكي آنك معني شنوند وديگر آنك صوت ، آنانكه به صوت توجه كنند متابعان لهو و لعب اند و متابعان طبع ، كه آنان هر صوتي كه شنوند حرام است ولي مستمعان معني كه از شنيدن هر كلامي حق را مي بينند هر چه بشنوند حلال است . “وغزالينيز مي گويد : “سماع براي كسي كه دلش مغلوب آتش دوستي است مهم است زيرا اين آتش دوستي حق را شعله ور تر مي سازد ولي براي كسي كه دلش آكنده از دوستي باطل است سماع نيز زهر قاتل مي شود پس براي چنين كسي سماع حرام است . “ گاه نيز برخي از عرفا، سماع را بطور كلي حرام مي دانستند : “ از جنيد ( رض) مي آيد كه جرير ي را گفت اندر ابتداء توبه ي وي كه اگر سلامت دين خواهي و رعايت توبه كني اندر سماع صوفيان كه كنند منكر شو و خود را اهل آن مدان تا جواني و چون پير شدي مردمان را بزه كار مكن . “ قشيري نيز از قول جنيد مي گويد : چون مريد را بيني كه سماع را دوست دارد بدان كه از بطالت بقيتي با وي ماندست “ و هم او از قول ابولحارث الاولاسي حكايتي مي آورد كه خلاصه ي آن چنين است : ابليس را در خواب ديدم با گروهي آراسته كه آوازهاي خوش سر مي دادند و رقصي نيكو مي كردند به حدي كه من از شدت وجد خواستم خود را از بام بياندازم ، ابليس به من گفت : هيچ چيز نيافتم كه به شما نزديك شوم مگر اين. هر يك از فرق صوفيه مطابق اعتقادات خود ،سماع را شايسته ي گروه و طبقه ي خاص مي دانند هجويري آن را مخصوص مبتديان مي داند : “شيخ من گويد (رض) : السماع زاد المضطرين فمن وصل استغني عن السماع :سماع توشه ي باز ماندگان است هر كه رسيد و را به سماع حاجت نيايد . “در رساله ي قشيريه جنيد نظري كاملا مخالف آن دارد : “جنيد گويد :سماع جوينده را فتنه بود و يابنده را راحت . “ امام محمد غزالي معتقد است كساني كه سماع را حرام مي دانند خود معني دوستي حق در دل انسان را نمي دانند،زيرا آنان معتقدند كه انسان تنها جنس خويش را مي تواند دوست داشته باشد در حالي كه خداوند از جنس ايشان نيست. عرفا براي اثبات اباحت سماع حكايتهايي را از زندگي پيامبر اكرم(ص) روايت مي كنند ،از آن جمله امام محمد غزالي مي نويسد:“عايشه روايت مي كند كه دو كنيزك نزديك من دف مي زدند و سرود مي گفتند روز عيد،رسول (ص)در آمدو بر جامه بخفت و روي از ديگر جانب كرد،ابوبـــــكر (رض)درآمد و ايشان را زجـركردو گفت:در خانه ي رسول و مزمار شيطان! رسول گفت يا ابابكر دست از ايشان بدار كه روز عيد است .“ همين داستان در رساله ي قشيريه نيز آمده است. غزالي در جاي ديگر گويد: “رسول در خانه ي ربيّع بنت معوّذ شد آن كنيزكان دف مي زدند و سرود مي گفتند،چون وي را بديدند ثناي وي به شعر گفتن گرفتند،گفت: خاموش باشيد همان كه مي گفتيد مي گوييد .“ و هم او گويد: رسول (ص)چون به مدينه برسيدپيشباز شدند و دف مي زدند و شادي مي كردند وشعر مي گفتند: طلع البدر علينا من ثنيات الوداع وجب الشكر علينا ما دعا الله داع ماه تمام (پيامبر) ازگردنه ي وداع بر ما آشكار شد،تا خدا گويي باشد،سپاس اين بر ما واجب آمد .“ به گفته ي رساله ي قشيريه از جمله كساني كه سماع را مباح و مجاز دانسته اند مالك ابن انس و ابن جريح هستند، امام شافعي نيز با وجود اينكه سماع را حرام ندانسته امّا آن را براي عامه مكروه دانسته است و همچنين از عبدالله ابن جعفر بن ابي طالب و عمر نيز نشانه هايي در دست است كه سماع را مباح دانسته اندو عرفاي بزرگي چون ابوالحسين نوري و احمد ابي الحواري نيز آنرا حلال مي دانند. پس به طور كلّي مي توان چنين گرفت كه سماع آنها به خاطر موسيقي و آهنگ كلام بوده است واغلب براي داشتن جواز شرعي به يافتن روايات و داستانهاي ديني اقدام كرده اندو شايد به اين دليل است كه عرفاي بزرگي مثل جنيد كه صحو را بر سكر ترجيح مي دهند ،سماع را حرام مي دانند زيرا سماع و رقص و خرقه دريدن همه از آثار سكر و مستي است. آداب سماع امام محمد غزالي آداب سماع را سه چيز مي داند : زمان ،مكان و اخوان : 1- زمان : هر گاه دل به چيزي مشغول باشد،مثلا وقت نماز باشد يا وقت طعام خوردن و... سماع بي فايده است 2- مكان : گذرگاه و جاي ناخوش و تاريك يا خانه ي ظالم براي سماع مناسب نيست3- اخوان :شرط سماع اين است كه تمامي حضّار بايد از اهل سماع باشند، متكبّر و منكر و متكلّف در بين آنها نباشد و زنان نيز به نظاره ي آنها بر نيايند، به خصوص كه در بين آنها جواناني نيز باشند، هجويري هم در اين مورد نظري مشابه او دارد: “ من كه علي بن عثمان جلاّبي ام آن دوستر دارم كه مبتديان را به سماع نگذارند تا طبع ايشان بشوليده نشود كه اندران خطرهاي عظيم است. “ و هم او گويد : آفت مهين از آنست كه زنان از بام يا از جايي به درويشان مي نگرند اندر حال سماع ايشان .“ و درجاي ديگري از كشف المحجوب آمده است: “بدانك شرط آداب سماع آنست كه تا نيايد نكني ومر آنرا عادت نسازي ، دير به دير كني تا تعظيم آن از دل بنشود و بايد تا چون سماع كني پيري آنجا حاضر باشد و جايي از عوام خالي و قوّال بحرمت و دل از اشغال خالي و طبع از لهو نفور و تكلف از ميان برداشته و تا قوّت سماع پيدا نيايد شرط نباشد كه اندر ان مبالغت كنند ،چون قوّت گرفت شرط نباشد كه آن از خود دفع كني ،مر وقت را متابع باشد بدانچ اقتضا كند اگر بجنباند بجنبي و اگرساكن دارد ساكن باشي و ...وبايد كه قوّال اگر خوش خواند نگويد كه خوش مي خواني و اگر نا خوش و ناموزون گويد و طبع را خارج كند نگويد بهتر خوان و به دل بر وي خصومت نكند و وي را اندر ميانه نبيند حواله ي آن به حق كند .“ علاوه بر اينها آداب و شرايط ديگري نيز در كتابهاي عرفاني ذكر شده است از آن جمله كساني كه در مجلس سماع نشسته اند بايد همه سر در پيش افكنند و در يكديگر ننگرند ،سخني نگويند و آب نخورند ،دست و سر نجنبانند و به تكلّف هيچ حركتي نكنند بلكه آنچنانكه به تشهّد نماز مي نشينند بنشينند و منتظر فتوح غيب باشند خرق كردن و رقص يكي از مقامهاي سماع خرق كردن و رقص است،از نظرعرفاكاملترين سماع آنست كه شخص تعادل رواني خود را حفظ كند و بر حالات خود مسلّط باشد آنان تغيّر حال و عدم خويشتن داري مـستمع را نشــانه ي ضعف او مي دانستند، البته كمــتر كــسي مي توانست كه هنگام سماع و جذبه ي شديد عشق ،سكون و آرامش خود را حفظ كند،غزالي گويد :“ سماع مي شنود و ساكن مي باشد كه بر ظاهر وي پيدا نيايد و قوّت وي چنان بود كه خويشتن نگاه تواند داشت كه آن حركت و بانگ كردن و گريستن همه از ضعف بود وليكن چنين قوّت كمتر باشد .“ و در رساله ي قشيريّه نيز چنين آمده است : “ ابوسليمان داراني را پرسيدند از سماع، گفت : هر دل كه به آواز خوش از جاي درآيد[آن دل ] ضعيف بود به مداواش حاجت بود .“ با وجود اين اكثر عرفا آن رادر صورتي كه حاصل جوشش عشق باشد مباح دانسته اند :“بدانك اندر شريعت و طريقت مر رقص را هيچ اصلي نيست از آنچ آن لهو بود به اتفاق همه عقلا چون بجد باشد وچون به هز ل بود لغوي و هيچ كس از مشايخ آن را نستودست و اندر آن غلو نكرده ، هر اثر كه اهل حشو اندر آن بيارندآن همه باطل بود و چون حركات وجدي و معاملات اهل تواجد بدان مانند بودست گروهي از اهل هزل بدان تقليد كرده اند و اندران غالي شده و از آن مذهبي ساخته. . . و در جمله پاي بازي شرعا و عقلا زشت باشد از اجهل مردمان و مهال بود كه افضل مردمان آن كنند اما چون خفّتي مر دل را پديدار آمد و خفقاني بر سر سلطان شود وقت قوّت گيرد حال اضطراب خود پيدا كند ترتيب و رسوم برخيزد ، آن اضطراب كه پديدار آيد نه رقص باشد و نه پاي بازي ونه طبع پروردن كه جان گداختن بود .“ امام محمّد غزالي نيز با آوردن حكايتي از زندگي پيامبر اكرم (ص ) رقص و پاي كوبي را مباح مي شمارد : “ و رسول (ص ) فرا علي گفت :تو از مني و من از تو ، علي از شادي اين رقص كرد و چند بار پاي بر زمين كوبيد چنانكه عادت عرب باشد كه در نشاط و شادي كنند و فرا جعفر (رض) گفت : تو به من ماني به خلق و خلق وي نيز از شادي رقص كرد. “ و هم او در جاي ديگر گويد : “ رقص مباح است كه زنگيان در مسجد رقص همي كردند و عايشه به نظاره شد .“ خرقه كردن و جامه دريدن نيز يكي ديگر از رسوم رايج صوفيه بوده است و مشايخ بزرگ تصوّف خرقه ي خود را مي دريده اند ،البته از اصول اوّليه و اساسي تصوّف نبوده است: “هر چندكه جامه خرقه كردن را اندر طريقت هيچ اصلي نيست .“ و انجام چنين كاري نيز تابع شرايطي خاص بوده است و صوفي در حالت سماع يا صحّت ، مجاز به خرقه دريدن نبوده است ،هجويري گويد : “ اگر مستمع را غلبه اي پديدار آيد چنانك خطاب از وي برخيزد و بي خبر گردد ،معذور باشد .“ و غزالي نيز نظري مشابه او دارد : “ امّا جامه دريدن به اختيار نشايد ، كه اين ضايع كردن مال بود امّا چون مغلوب باشد ، روا باشد .“ البته برخي از عرفا به كلّي مخالف اين سنّت بوده اند ، چنانكه قشيري از ابراهيم مارستاني روايت مي كند كه موسي (ع) در بني اسرائيل قصّه مي گفت يكي برخاست و پيراهن دريد ،خداوند به موسي وحي كرد كه به او بگويد :“ دل بدر براي ما نه جامه “ گروه مخالف اين سنت ، پاره كردن جامه و خرقه ي سالم را فساد مي دانستند ، هجويري در ردّ نظر آنها مي گويد : “فسادي كه مراد از آن صلاح باشد ،سهل بود و همه كسان نيز جامه ي درست ببرند و بدوزند چنانكه معهودست . . .و اندر هر پاره ي از آن خرقه راحت دل مؤمني است و قضاي حاجتي كه از آن وي بر مرقّعه دوزند .“ آثار سماع از نظر عرفا تأثير سماع در افراد مختلف يكسان نيست بلكه هر كس به اندازه ي قابليت و شايستگي خود از آن بهره مي گيرد ،هجويري آن را همچون آفتابي مي داند كه هر كس به اندازه ي قابليت خود از آن بهره مي گيرد مثلا تايب هر چه شنود مايه ي كثرت حسرت ندامتش مي شود و مشتاق را مايه ي شوق و رؤيت است و مؤمن را تأكيد يقين اوست و مريد را تحقيق بيان و محبّ را باعث انقطاع علايق و فقير را اساس نوميدي از كلّ. ميل به بانگ نيكو و آواز خوش در وجود انسان و حتّي بهايم نيز سرشته شده است و جزء ذات و فطرت تمام آفريده هاست و به خاطر اين است كه هر كس به نوعي از آن لذّت مي برد ، به قول هجويري :“ هر كه گويد مرا به الحان و اصوات ومزامير خوش نيست يا دروغ گويد يا نفاق كند و يا حسّ ندارد و از جمله ي مردمان و ستوران برون باشد .“ و امّا نويسنده ي كيمياي سعادت چه زيبا و موجز اعجاز و كمال سماع را بيان مي كند: “ سماع سرّ مناسب روح آدمي با عالم ارواح را مي جنباند چنانكه او را به كلي از عالم مادي بستاند و تعلقات دنيوي را از او منقطع گرداند چنانكه انسان از تمام هستي ها حتّي هستي خود نيز بريده شود و قوّت اعضاي وي نيز ساقط شود و از هوش برود .“ هجويري در جاي ديگر از ابراهيم خواص داستاني روايت مي كند كه حاكي از تأثير عميق سماع در ستوران مي باشد خلاصه ي داستان چنين است كه او (خواص )بر قبيله اي ازقبايل عرب مهمان اميري مي شود و غلام سياهي را مي بيند كه در جلوي آفتاب به زنجير كشيده شده است هنگام صرف غذا از خوردن طعام امتناع مي كند تا آن غلام را شفاعت كند امير علت گرفتاري غلام را چنين بيان مي كند كه اين غلام دو برابر معمول بر شتران بار نهاده و بر آنها حدي كرده به اين خاطر شتران مسير را چنان سريع پيموده اند كه هنگام رسيدن به مقصد همگي مرده اند ابراهيم را اين سخن شگفت مي نمايد امير براي اثبات ادعايش از غلام مي خواهد تا بر شتراني كه تازه از باديه مي آمدند و سه روز تشنه بودند حدي كند ، غلام حدي مي كند و شتران بي آنكه آب بنوشند همگي به صحرا مي گريزند . همين داستان در رساله ي قشيريه از قول محمد داود دينوري روايت شده است. داستان شگفت انگيز ديگري كه تأثير عجيب سماع را بازگو مي كند و در دو كتاب مهم عرفاني يعني رساله ي قشيريه و كشف المحجوب ذكر شده است آزمودن شاهزاده ي خردسال عجمي با سماع و غناست ، گويند چون پادشاه از دنيا رفت و وارثي نداشت جز يك نوزاد خردسال ، به پيشنهاد بزرجمهر در پيش او غنا كردند و كودك خنديد و دست و پايش را حركت داد ، اين حس والاي كودك باعث شد كه همه ي سران و فرماندهان با او بيعت كنند . نظري اجمالي بر “ سماع “ در شعر فارسي: استاد سخن سعدي گويد: نداني كه شوريده حالان مـست چـــرا برفشانند در رقص دست گشــايد دري بر دل از واردات فشــــــاند سر دست بر كاينات حـــلالش بود رقـص بر ياد دوست كه هر آستينـــيش جاني در اوست ابوسعيد ابوالخير گفته است: دل وقت سماع بوي دلدار برد ما را به سرا پرده ي اسرار برد مولانا در دفتر چهارم مثنوي ضمن حكايت “ سبب هجرت ابراهيم ادهم “ مسئله ي تناسب و فطري بودن سماع را به طرزي عالي بازگو كرده است: ...ناله ي ســرنا و تهــديد دهـــل چيزكـي ماند به آن ناقـور كل پس حكيمان گفته انداين لحنها از دوار چــــــــرخ بگرفتيم ما بانگ گردشهاي چرخ است اينكه خلق مي سرايندش به طنــبور و به حلق مؤمـــنان گوينـد كـآثار بهشت نغز گـــــردانيد هر آواز زشت ما همه اجـــــزاي آدم بوده ايم در بهشت اين لحنها بشنوده ايم گرچه بر ما ريخت آب و گل شكي يادمـــــان آمد از آنها چيزكي ليك چون آميخت با خاك كــرب كي دهند اين زير و اين بم آن طرب... پس غذاي عاشـــقان آمد سماع كه در او باشد خيـــــال اجتماع قوّتي گيرد خيــــــــالات ضمير بلكه صورت گردد از بانگ وصفير حافظ با زبان تند و طنز آلود خود ،حرام دانندگان سماع را چنين به سخره مي گيرد: ببين كه رقص كنان مي رود به ناله ي چنگ كسي كه رخصه نفرمودي استماع سماع وسعدي نيز نظري شبيه به او دارد: طايفه اي سماع را عيب كنند و عشق را زمزمه اي بيار خوش تا بروند ناخوشان سعدي در جاي ديگر گويد : چه مرد سماع است شهوت پرست؟ به آواز خوش خفته خيزد نه مست پريشان شود گل به باد ســـــــحر نه هيزم كه نشـكافدش جز تـــــبر جهان پر سماع است و مستي وشور وليكن چه بيند در آيينه كـــــــور نبيني شـتر بر نواي عــــــــــــرب كه چونش به رقص اندر آرد طرب شتر را كه شور طرب در سر است اگر آدمي را نباشد خـــر اســت فهرست منابع و مآخذ: 1- فرهنگنامه ي ادبي فارسي ،حسن انوشه،جلد2 2- كشف المحجوب ،هجويري ،ژوكوفسكي،تهران،طهوري،چ نهم 1382 3- ترجمه ي رساله ي قشيريه،فروزانفر،تهران، علمي فرهنگي،چ چهارم،1374 4- كيمياي سعادت ،امام محمد غزالي،حسين خديوجم،تهران،،انتشارات علمي فرهنگي،چ1380 5- بوستان سعدي ،غلامحسين يوسفي، تهران، خوارزمي،چ پنجم،1375 6- شرح جامع مثنوي معنوي،كريم زماني،اطلاعات.چ ششم، 1378
نوشته شده توسط گروه آموزشی در 17:48 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و ششم تیر 1384

شاعران جوان

 

ازفرازكوه وبام پيامبران خروش برآوردند:

                                                          مردمان

                                                                    اينك ظلمت

                                                                                 اينك خاموشي

غروب آفتاب رابه صلاه ظهر بنگريد

چشم­هاشان را بستند

                               :كه ما هماره بربافه­ي بوريا خفته ايم

وبرسيه پاره­ناني ساختيم

ظلمت، دنج­ترجائي ست براي خفتن!

بي­گمان اين معجزتي ست ازخدايگان!

اجرتي ست درخور بندگاني كه جهد بسياركرده­اند!

تدبيررا به كله هاي كودنشان راه نبود از آن ظلمت نابجاي

رسولان‌ سرخوده

يكايك ازبام­ها فرودآمدند

وازآن روزشبارنگ

آدميزادگان راميديدي

سرگشته دركوه هاوبيابان­ها

                                     نوررا ازسنگي وكرمكي گدائي مي­كردند

وزمين تاهميشه به ظلمتي جاويد بماند

                                                                          (شعر از آرش قربانی)

نوشته شده توسط گروه آموزشی در 0:43 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و ششم تیر 1384

آمادگي پاسخ گويي به مشكلات درسي دانش آموزان

گروه ادبيات فارسي آموزش و پرورش خدابنده مفتخر است كه آماده ي پاسخ گويي به مشكلات درسي دانش آموزان مقطع دبيرستان ميباشد
نوشته شده توسط گروه آموزشی در 0:23 |  لینک ثابت   •