تبليغاتX
گروه آموزشی مقطع دبیرستان شهرستان خدابند

پنجشنبه بیستم مرداد 1384

تک بیت یا بیت فرد چیست؟

در مورد تك بيتها يا ابيات فرد بيشتر بدانيم:

هر چند در تعريف بيت فرد گفته اند:" كوتاه ترين قالب شعر سنتي فارسي است و آن يك بيت است كه شاعر تمام مقصود خود را در آن ادا كرده است و دنباله اي ندارد،[1] اما بايد دانست كه هيچگاه به عنوان قالب مستقل شعري مورد توجه شعرا قرار نگرفته ودر دسته بندي قالبهاي شعري نيز به طور جدي مورد بررسي واقع نشده است ظاهرا ابياتي كه در پايان ديوان شعرا با نام مفردات آمده است ابياتي هستند كه لحظه اي در ذهن شاعر جرقه زده و او نيزاين ابيات را كه اغلب نيز بار معنايي گسترده اي دارند يادداشت كرده تا در موقعيت مناسب با تكميل آن غزل يا قصيده ي خود را بيافرينند اما به دلايل مختلف از تكميل آن باز مانده است اين ابيات معمولا پس از مرگ شاعر با همان عنوان مفردات در پايان ديوانش آورده شده است بنا براين " مفردات ابيات مستقل و منفردي را گويند كه اعم از مصّرع و مقفا از خاطر شاعر تراوش كرده وممكن است وقتي زمينه ي غزل و يا قصيده و يا اقسام ديگر شعر قرار گيرد و يا شاعر آن را در ضمن شعر مناسبي بگنجاند ارباب ادب ابياتي را كه سبب نظم غزل شود بيت الغزل و ابياتي را كه سبب نظم قصيده شود بيت القصيده گويند گروهي نيز بهترين بيت غزل و قصيده را به اين نام مي خواننداينگونه ابيات مفرد در صورتي كه به علت محدود بودن موضوع و يا تنگي قافيه و يا دنبال نكردن شاعر به حال خود باقي بماند البته در قسمتي از ديوان شاعر به نام مفردات و يا ابيات متفرق و ناتمام تدوين مي گردد و نيز ابياتي كه شاعر آنرا ضمن تاييد و تلميح موضوع در يك اثر منثور به كار مي برد از مفردات به شمار مي رود[2]

سؤالي كه ممكن است مطرح شود اين است كه آيا مي توان يك بيتي را كه جزئي از غزلي يا قصيده­اي است اما معني مستقل و كاملي دارد تك بيت يا بيت فرد محسوب كرد؟

پاسخي كه به نظر نگارنده­ ي حقير مي رسد اين است كه اگر بيت فرد را به عنوان يك قالب مستقل قبول نداشته باشيم اكثر ابيات غزلها و قصايد فارسي مخصوصا بعد از قرن هشتم را بايد تك بيت بدانيم زيرا يكي از بارزترين ويژگي هاي غزليات فارسي استقلال ابيات آن است به طوري كه هر بيت معني و مفهوم تمام و كمالي دارد و هيچ ارتباطي با ابيات قبلي و بعدي خود ندارد وتنها عامل پيوند ابيات، وزن و قافيه است اين ويژگي در سبك هندي به اوج خود مي رسد و به همين خاطر است كه اين سبك را مكتب "تك بيتها" گفته اند.بايد دانست كه حتي در دوره ي سبك هندي هم كه شكل برتر شعري عملأ تك بيتي بوده است هيچ شاعري به خود اجازه نمي داده كه تك بيتي بگويد چون تعريف شعر سخن موزون مقفا بوده است و به جز بعضي ابيات كه در آغاز غزل مي آمده و مصرع بوده باقي آنها قافيه نداشته اند و بنا به تعريف ، شعر محسوب نمي شده اند امروزه هم عملأ به جز مرحوم اخوان ثالث كه تاملي در شعر كهن و انواع آن داشت كسي دست به سرودن شعر در اين قالب يا عرضه ي سروده هاي خود نيازيده است[3]

چند تك بيتي :

هر چه مي گويم نر است اين زندگي گويد : بدوش

هر چه مي گويم كه افتادم زپا گويد: بكوش            ( اخوان ثالث )

********

مهتاب شب كه جامش از اختر لبالب است

 گر هر ستاره ماه شود باز شب شب است            (اخوان ثالث )

********

بيچاره كه درميان دريا افتاد

مسكين چه كند ك دست وپايي نزند؟                   ( سعدي )

******

مردي نه به قوت است و شمشير زني

آن است كه جور ي كه تواني نكني                   ( سعدي )

*****

 

 

 



1- ميرصادقي(ذوالقدر).ميمنت.واژه نامه  ي هنر شاعري.كتاب مهناز. تهران.چاپ دوم1376 ص 193

2- مؤتمن. زين العابدين.تحول شعر فارسي . ص 111و112

3باقري. ساعد و محمدي نيكو .محمد رضا.شعر امروز. انتشارات بين المللي الهدي .تهران.چاپ اول 1372ص346

نوشته شده توسط گروه آموزشی در 16:43 |  لینک ثابت   • 

شنبه پانزدهم مرداد 1384

قتل

آنك آسودگانند

نظاره گيان بر سلاخي عشق

و شكفتنشان:

قتل پر هيجان معصوميت

در برابر ارابه هاي غرور

گناهي نه!

عذابي نه!

- قانون سلطان؟

- قانون عدل است!

-و نفرين بر او؟

-نفرين بر خداي است(گناهي سترگ)

كوچه ها و ثانيه ها فرياد مي دارند :

كور شود كسي كه لبخند بر خدايگان نگشايد
نوشته شده توسط گروه آموزشی در 17:31 |  لینک ثابت   • 

جمعه چهاردهم مرداد 1384

قتل

ترانه هاي سياه

در طنين آواز است

كلاغهاي سپيد بر فراز تنهايي

و خشت هاي پلاسيده ي اين كومه ي پير

خسته از تعفن آفتاب تابستان

و حنجره ي ساعت

 برآماسيده ازخشكي و زوال!

آه اگر قطره باراني

گم كند مسيرش را!

***

افسوسا

دهان پنجره ها شكفت پر تبخال

و مام آسمان را دريغ از قطره دارويي جانكاه!
نوشته شده توسط گروه آموزشی در 13:27 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سوم مرداد 1384

ویژگی های دستور تاریخی

      ويژگي هاي دستور تاريخي درس رستم واشکبوس سال دوم دبيرستان كه يكي از دانش آموزان (به احتمال زياد آقاي عبداللهي)آن را  بررسي كرده است ، دراينجا با برخي اصلاحات ارائه مي گردد:

 

دلیری کجا نام او اشکبوس                   همی بر خروشید برسان کوس

1-كجا به معني كه          2- همی بر خروشید: شكل قديم ماضي استمراري فعل بر مي خروشيد

بیامد که جوید زایران نبرد                    سر هم نبر اندر آرد به گرد 

1=تقدیم فعل جويد        2-افزودن ب به اول مضارع اخباری      3- اندر به جاي در

بشد تیزرهام با خود وگبر                     همی گرد رزم اندرآمد به ابر   

1-تقدیم فعل       2- ب+ مضارع اخباری                         3- همی آمد: شكل قديم ماضي استمراري فعل مي آمد              4- اندر به جاي در     5-فعل شد به معني رفت

برآویخت رهام با اشکبوس                   برآمد زهر دو سپه بوق و کوس

تقديم فعل

به گرز گران دست برد اشکبوس           زمین آهنین شد سپر آبنوس

 تقدیم متمم

برآهخیت رهام با  کرز گران                   غمی شد زپیکار دست سران

چو رهام گشت از کشانی ستوه               بپیچید زو روی و شد سوی کوه

1-فعل شد به معني رفت      2- تقدیم فعل: بپیچید

زقلب سپاه اندر آشفت توس                  بزد اسب کاید بر اشکبوس

زقلب سپاه اندر: دو حرف اضافه براي يك متمم    2- افزودن ب به اول فعل :شد

تهمتن بر آشفت با توس گفت                که رهام را جام باده ست جفت

1-حرف اضافه ي با به معني به       2- را ي فك اضافه: شكل امروزي آن به اين صورت است:جفت رهام جام باده است

تو قلب سپه را به آیین بدار                 من اکنون پیاده کنم کارزار

کمان به زه را به بازو فکند                به بند کمربربزد تیر چند

1-به بند کمربر: دو حرف اضافه براي يك متمم    2- تیر چند: چند تیر (چند صفت مبهم است و به صورت وابسته پيشين مي آيد)

خروشید که ای مرد رزم آزمای        هم آوردت آمد مشو باز جای

فعل نهي امروزه با  ن ساخته مي شود

کشانی بخندید خیره بماند              عنان را گران کرد او را بخواند

افزودن ب به اول انواع فعل

بدو گفت خندان که نام تو چیست؟     تن بی سرت را که خواهد گرست؟

را  به جاي حرف اضافه ي  براي

تهمتن چنین داد پاسخ که نام          چه پرسی کزین پس نبینی تو کام

مرا مادرم نام مرگ تو کرد          زمانه مرا پتک ترگ تو کرد

((را)) فک اضافه: نام مرا                                   

کشانی بدو کفت بی بارگی        به کشتن دهی سر به یکبارگی

تهمتن چنین داد پاسخ بدوی        که ای بیهوده مرد پر خاش جوی

پیاده ندیدی که جنگ آورد         سر سر کشان زیر سنک آورد؟

به شهر تو شیرو نهنگ و پلنگ       سواراندر آیند هر سه به جنگ؟

- اندر به جاي در    

هم اکنون تورا ای نبره سوار      پیاده بیاموزمت کار زار

را  به جاي حرف اضافه ي  به

پیاده مرا زان فرستاد توس         که تا اسب بستانم از اشکبوس

 

کشانی پیاده شود همچو من       بدو روی خندان شوند انجمن

 

پیاده به از چون تو پانصد سوار      بدین روزواین گردش کار زار

به شكل قديم صفت تفضيلي بهتر

کشانی بدو کفت:باتو سلیح       نبینم همی جز فسون و مزیح

نبینم همی: شكل قديم ماضي استمراري فعل نمي بينم

بدو کفت رستم که تیرو کمان     ببین تا هم اکنون سر آری زمان

تقدیم متمم

چو نازش به اسب گران مایه دید    کمان را به زه کردو اندر کشید

اندر به جاي در

یکی تیر زد بربر اسب اوی    که اسب اندر آمد زبالا به روی

يکی به جاي يك : نشانه ي نكره         اندر به جاي در

بخندید رستم به آواز کفت      که بنشین به پیش گران مایه جفت

افزودن ب به اول انواع فعل

سزد گربداری سرش در کنار      زمانی برآسایی ازکارزار

کمان را به زه کرد زوداشکبوس    تنی لرز لرزان و رخ سندروس

به رستم برانگه ببارید تیر           تهمتن بدو گفت برخیره خیر

به رستم بر : دو حرف اضافه براي يك متمم

همی رنجه داری تن خویش را      دوبازوی وجان بدادیش را

افزودن  همی به جاي مي  به اول فعل

تهمتن به بند کمر برد چنگ         گزین کرد یک چوبه تیرخدنگ

یکی تیرالماس پیکان چوآب        نهاده براوچارپرعقاب

يکی به جاي يك : نشانه ي نكره

کمان را بمالید رستم به چنگ        به شست اندر آورد تیر خدنگ

1-افزودن ب به اول انواع فعل      2- اندر به جاي در

براوراست خم کردوچپ کرد راست     خروش از خم چرخ چاچی بخاست

تقدیم متمم

چو سوفارش آمد به پهنای کوش    ز شاخ گوزنان بر آمد خروش

چو بوسید پیکان سر انگشت اوی   گذر کرد بر مهره پشت اوی

بزد بر برو سینه اشکبوس           سپهرآن زمان دست او داد بوس

ب + مضارع اخباری

قضا گفت گیر قدر گفت ده          فلک گفت احسنت ومه گفت زه

کوتاهی جملات

کشانی هم اندرزمان جان بداد             چنان شد که گفتی زمادر نزاد

1-اندر به جاي در  2-افزودن ب به اول انواع فعل     

نوشته شده توسط گروه آموزشی در 15:15 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوم مرداد 1384

طنـــــــــــــــــــــــــــز ادبي

مار بنگي معتاد لاغر مردني را پرسيدند: آخه تو ديگه چرا؟گفت پدر عشق درآيد، آه! كه يك عمر عاشق ودلسوخته به پايش نشستم و رنگ پوست معشوق دل از كف من ربود روزها و شبها به تماشايش نشستم اما دريغ كه او گوشه ي چشمي هم به من نگاه نكرد عاقبت دل به دريا زدم و با دسته گلي به خواستگاري اش رفتم اما آه ! چگونه بگويم كه او تكه شلنگي سبز بيش نبود.
نوشته شده توسط گروه آموزشی در 23:30 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوم مرداد 1384

شاعران جوان 2

وقتي ستاره ها بيرون مي رفتند دخترك هم بيرون رفت گل سرخي را كند و بر گيسوانش آويخت گل پژمرد دخترك پژمرد ستاره ها به پشت بام برگشتند دخترك به پشت بام بر نگشت
نوشته شده توسط گروه آموزشی در 17:24 |  لینک ثابت   •